اکثر روانشناسان هر دو مکتب رفتاری و شناختی یادگیری معتقدند که روش آفرینندگی قابل آموزش است .ودر این باره پیشنهاد هایی ارائه داده است که یکی از آن ها این است که به یادگیرندگان مهارتهای حل مسئله را آموزش دهیم و آن ها را به استفاده از مهارتها ترغیب نماییم و معروفترین روش آن بارش مغزی است.

 خلاصه نتایج پژوهش های پارنس (Parnes) و میدو ( Meadow ) ( سا لهای 1959-1960)در باره روش بارش مغزی در زیر آمده است :

الف – آموزش دادن افراد با روش بارش مغزی توانایی حل کردن مسائل را به نحو آفریننده در آنها بالا می برد .

ب- روش بارش مغزی بیش از روش سرزنش پاسخ های غلط به راه حل مسائل می انجامد .

پ-این روش بیش از روش مرسوم آموزشی به ایجاد عقاید و اندیشه های آفریننده منجر می شود .

ت- کوشش در جهت دادن هر چه بیشتر پاسخ به سؤالات طرح شده ، منجر به افزایش
پاسخ های آفریننده می شود .

ث- دانش آموزانی که دوره های مربوط به حل مسائل را با روش بارش مغزی می گذرانند از کسانی که این دوره ها را نمی گذرانند در آزمونهای آفرینندگی  گیلفورد نمرات بیشتری می گیرند .

 

دی چکو و کرافورد (1974)در باره اثر بخشی روش بارش مغزی می گویند :                 ممکن است روش بارش مغزی راهی برای سنجش رفتارهای ورودی باشد  ، زیرا پاسخ هایی که ابتدا دانش آموز می دهد احتمالاً آنهایی هستندکه در سلسله مرتب پاسخهای او از نیرومندی بیشتری برخوردارند و ادامه بارش مغزی می تواند سرانجام پاسخهایی را تولید کند که در سلسله مراتب پاسخهای دانش آموز در سطح پایینی قرار دارند ، همچنین می تواند به عنوان وسیله ای جهت یادآوری مفاهیم و اصول مورد نیاز برای حل مسئله به یادگیرندگان کمک کند .

 

گیلفورد(Guilford):

                       دربیان نظریه ی ساخت ذهنی خود مهمترین ویژگی تفکر آفریننده را واگرایی آن می داند .او هر دو تفکر همگرا وواگرا را در ساخت ذهنی موثر می داند. اما تفاوت آن ها در این است که در تفکر همگرا نتیجه ی تفکر از قبل معلوم است یعنی جواب یا درست است یا غلط اما در تفکر واگرا جواب قطعی وجود ندارد و تعداد زیادی جواب وجود دارد که از نظر منطقی ممکن است که درست باشد.او یکی از ویژگیهای تفکر واگرا ،را انعطاف پذیری یا نرمش نام برده است.

به گفته صاحب نظران نظریه تفکر آفرینندگی احترام به اختلافات فردی یادگیرندگان در پرورش استعدادهای ویژه آنان تاثیر مثبت دارد .در یادگیری هرگز دانش آموزان را به رقابت با یکدیگر وادار نکنید،و از یکسان بار آوردن آنها بپرهیزید.هر فرد دانش آموز دارای استعدادهای ویژه و مخصوص به خود است که ممکن است از این لحاظ با سایر دانش آموزان فرق داشته باشد . در پرورش استعدادهای ویژه ی فرد فرد دانش آموزان بکوشید . شواهد موجود نشان می دهند که برخوردهای والدین و معلمان با کودکان در سالهای پایین کودکی بر  رشد استعدادهای کودکان تأثیر فراوان دارند .

 

شیوه های پرورش خلاقیت :

                       در سالهای نخستین آموزش (فعالیت های پرورش اندیشه های واگرا  در کودکان موجب رشد خلاقیت است.) در قالب نقاشی،کلاژ،نمایش،شعر،قصه،کار با خمیر وگل ووسایل دور ریختنی و.....طراحی شده است و معلمان می توانند با بهره گیری از این فعالیت ها به پرورش تصور و تخیل کودکان کمک کنندو معلمان باید به نحوه ی بروز خلاقیت کودکان که به شکل های گوناگون صورت می گیرد ،توجه داشته باشند.

آموزش زبان به کودکان با استفاده از آهنگ ،یادگیری را لذت بخش تر ومی کند و خلاقیت کودکان را پرورش می دهد. (راهنمای معلم دوره انتقال)

نظریه ی هوش چندگانه هوارد گارنر:

 

نظریه هوش چند گانه هواردگارنر (Haward Gardner) را مورد بررسی قرار دهیم ، می توانیم از مفاهیم ضمنی موجود در این نظریه برای ساخت برنامه های کامل مدرسه در جهت رشد
استعداد های دانش آموزان بهر بگیریم .

در نظریه هوش چند گانه هواردگارنر هشت نوع متفاوت هوش عبارتند از :

هوش زبانی

هوش منطقی – ریاضی

هوش فضایی

هوش بدنی – حرکت جسمانی

هوش درون فردی

هوش میان فردی

هوش طبیعی گرا

با پرورش انواع مختلف هوش ، ما این امکان را به شمار بیشتری از دانش آموزان مان خواهیم داد تا در فراگیری موفق باشند ، موفقیتی که خود برای یادگیری های بعدی انگیزه ای قوی خواهد بود .

(رویکرد های نوین آموزش)