حكايت تربيت آسيب زا و آموزش وارونه در تعليم و تربيت جامعه ي ما حكايت خطير و تكان دهنده اي است. حكايت درمان گري هاي بيماري زا ، آموزش هاي فهم زا، همين ماجراهايي كه اوليا و مربيان به تعليم و تربيت فرزندان به رغم نيت خيرخواهانه انجام مي دهند و خود مي دانند كه آنچه را در پي اصلاح آن هستند جز تخريب محصولي ندارد.

   مي داند كه با «گفتن» تربيت رخ نمي دهد و با «نصيحت» رفتار تغيير نمي كند و با «اطلاع رساني» «معرفت» حاصل نمي شود.با اين كه مي داند اين اقدامات نتيجه اي ندارد و اين روش حل مشكل، مشكل را پيچيده تر،عميق تر و پايدارتر مي كند اما باز دست از روش هاي آسيب زا بر نمي دارد.با اين كه مي داند اين نوع روش هاي تربتي نه تنها او را به مقصد نزديك نمي كند بلكه روز به روز از او دورتر مي شود؛ اما باز آموزش مي دهد و باز ذهن متعلم را انباري از اطلاعات، معلومات و پاسخ هاي آماده مي كند،مي داند كه ارائه ي معلومات، مرگ تفكر است. مي داند كه كمك كردن و ياري كردن به كودك قدرت اتكا به خود و منبع خودكفايي را از بين مي برد، اما باز دست از دستگيري تضعيف كننده برنمي دارد.مي داند كه ايجاد نياز، ايجاد سؤال ، ايجاد خلاء و ايجاد تشنگي براي كودك سازنده تر ، مفيدتر و بارورتر است، اما باز رفع نياز مي كند.پاسخ به سؤال مي دهد و رفع خلاء مي كند و سيراب مي نمايد.مي داند كه با نصيحت كردن، تب كودك فرو نمي نشيند و با موعظه ي صرف، درد دندان خاموش نمي شود و با تشويق و پاداش بيروني ، عفونت درون از بين نمي رود؛اما باز از طريق نصيحت به فكر درمان است. مي داند كه گوياترين و نافذترين كلام، خاموشي است اما باز از تب حرف نمي ايستد و با هجوم كلمات و بيداد جملات فطرت حقيقت جوي كودك را كور و منفور مي گرداند. مي داند بهترين رشد دهنده براي كودك،محروميت و مشكلات سازنده است تا او ياد بگيرد كه چگونه در سختي ها و دشواري ها خود را بيابد و به مهارت هاي پيچيده دست يابد؛اما باز او را در نعمت و در گهواره ي رفاه به طور گل خانه اي نگهداري مي كند.مي داند كه انسان تا كودك نشود و قلب بزرگسال تا احساس كودكي نكند به بلوغ و خلوص نمي رسد اما باز تلاش مي كند كودك را هر چه سريع تر بزرگسال و قلب او را هر چه بيشتر به بزرگسالان شبيه سازد. مي داند كه كودك بايد كودكي كند و هر قدر اين دوره طولاني تر باشد پختگي، بلوغ،كمال و شكوفايي او در بزرگسالي بيشتر مي گردد؛ اما باز هم كودكي را كوچك مي شمارد و اتلاف وقت و بيهودگي در زندگي كه بايد هر چه سريع تر طي شود!

   آخر اين چگونه دانشي باشد؟

   پس آن را برون انداز و از اين پر شو!

                                                           نجف زاده